محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1690
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يا حاجت . » گفت : « به خدا راست گفتى اما پارسيان از هنگام شاهى اردشير نگذاشتهاند كسى از مردم زبون از كار خود برون شود و مىگفتهاند كه اگر از كار خويش برون شوند از حد خويش تجاوز كنند و با اشراف خويش دشمنى كنند . » زهره گفت : « ما از همهء مردم براى مردم بهتريم و نمىتوانيم چنان باشيم كه شما مىگوييد ، در بارهء مردم زبون ، فرمان خدا را اطاعت مىكنيم و هر كه در بارهء ما نافرمانى خدا كند زيانمان نزند . » گويد : رستم برفت و مردمان پارسى را پيش خواند و با آنها سخن كرد كه نپذيرفتند و گردنفرازى كردند . رستم گفت : « خدايشان دور كند و در هم شكند و آنكه را ترسانتر و نالانتر است زبون كند » گويد : و چون رستم برفت من پيش زهره شدم ، مسلمانى من از آنجا بود و همراه وى بودم و چون جنگاوران قادسيه سهم گرفتم . » زياد نيز روايتى چون اين دارد و گويد : سعد ، مغيرة بن شعبه و بسرة بن ابى رهم و عرفجة بن هرثمه و حذيفة بن محصن و ربعى بن عامر و فرقة بن زاهر تيمى وائلى و مذعور بن عدى عجلى و مضارب بن يزيد عجلى را با معد بن مره عجلى كه از زيركان عرب بود ، پيش خواند و گفت : « من شما را پيش اين قوم خواهم فرستاد راى شما چيست ؟ » گفتند : « همگى پيرو فرمان توايم و بدان بس مىكنيم و اگر كارى پيش آيد كه در بارهء آن نظر نداده باشى در آن بنگريم و بطوريكه براى مردم ، شايسته تر و سودمندتر باشد با پارسيان سخن كنيم » سعد گفت : « كار دور انديشان چنين باشد برويد و همگى آماده شويد . » ربعى بن عامر گفت : « عجمان نظرها و رسمها دارند ، اگر همگى پيش آنها